محمد ابراهيم آيتى

602

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

اسلام مالك بن عوف نصرى نوشته‌اند كه : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از فرستادگان « هوازن » پرسيد كه : « مالك بن عوف » كجا است ؟ گفتند : در طائف با قبيلهء « ثقيف » است . فرمود : « به او بگوئيد كه : اگر مسلمان نزد من بيايد ، اموال و كسانى او را به او پس مىدهم و صد شتر هم به او مىبخشم » . « مالك » هم پنهان از « بنى ثقيف » اسب خود را مهيّا ساخت و شبانه از ميان آنها گريخت و در « جعرّانه » ( يا مكّه ) نزد رسول خدا آمد و اموال و كسان خود را گرفت و صد شتر هم جائزه دريافت كرد و اسلام آورد و خوب مسلمانى شد و اشعارى هم در بزرگى و بزرگوارى و بخشندگى و شجاعت رسول خدا گفت . پس رسول خدا او را بر مسلمانان قبيله‌اش يعنى : قبائل « ثماله » ، « سلمه » و « فهم » گماشت و به همراهى اين قبائل در مقابل « ثقيف » ايستاد و كار را بر آنان تنگ كرد . « أبو محجن ثقفى » را در شكايت از « مالك » اشعارى است [ 1 ] . تقسيم غنائم حنين به روايت ابن اسحاق : پس از آزادى اسيران « هوازن » و به روايت طبقات : پيش از آن ، تقسيم غنائم « حنين » و اموال « هوازن » پيش آمد ، و در همان موقع كه رسول خدا در « جعرّانه » بود ، مردم به رسول خدا هجوم آوردند و گفتند : اى رسول خدا ! غنيمتها و شتران و گوسفندان را قسمت فرما ، و چنان اطراف رسول خدا را احاطه كردند كه ناچار به درختى تكيه داد و عبا از دوش وى ربوده شد . پس فرمود : « اى مردم ! عباى مرا پس بدهيد ، به خدا قسم كه : اگر شما را به شمارهء درختان « تهامه » گوسفند و شتر باشد ، همه را بر شما قسمت مىكنم و در من بخلى و ترسى و دروغى نخواهيد يافت . »

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 133 - 134 . م .